کودکان ترکمن چه آرزوهايی دارند؟

بهار پورقاز

در مجلاتی که برای قشر ترکمن چاپ می شود بدنبال صحنه ای می گشتم که از کودکان ترکمن صحرا چیزی نوشته شده باشد ، اما در شماره هایی که از این مجلات در دست داشتم خبری از نوشته ای در مورد کودکان ترکمن صحرا ، که بزرگترها مخاطبش باشند نبود .

در شماره ی ۳۸ یاپراق  ، گفتگویی از جناب آقای قوجق مدیر مسئول محترم ، یاپراق را خواندم . در جایی از آرزوی کودکانه ی خود گفته بودند که نظر مرا سخت به خود جلب کرد .

تصمیم گرفتم به یک محله یا روستای ترکمن نشین بروم  و از تک تک  بچه ها  در  مورد خواسته ها و آرزوهایشان بپرسم . با تشویق آقای قوجق این تصمیم را عملی کردم . به یکی از روستاهای اطراف گنبد رفتم ، در ابتدا به سراغ چند پسر بچه که مشغول بازی بودند رفتم .

از آنها خواستم در مورد آرزوهاشون برام گفتن ، منتظر بودم . اما هیچ کدوم چیزی از آرزوهاشون بهم نگفتن ،  فقط یه لبخند گرم و صمیمی . شاید تا الان به فکر آرزویی برای خودشون نبودن و یا شاید قادر به بیان آرزوهاشون نبودن . طرف چند نفر دیگه هم رفتم اما بقیه هم همانطور فقط لبخند می زدن . خلاصه هیچ کدومشون چیزی بهم نگفتن ، دریغ از یک کلمه. انتظار دیگه ای داشتم ، با این که لبخندشون قشنگ بود . جواب دیگه ای ازشون می خواستم. چرا وقتی بزرگترها از آرزوهاشون در زمان کودکی برامون میگن خیلی دل چسبه ، اما از خود بچه ها چیزی نشنیدم . از ادامه ی کار پشیمون شدم . یه گشتی در روستا زدم و قبل از غروب دست از پا درازتر برگشتم .

دلیل اینکه چیزی بهم نگفتن چی بود ؟ حتما کار من ایراد داشته. صبح که بیدار شدم فکر دیگه ای به سرم زد .

برگه هایی تهیه کردم ، ساده ترین جمله ای که به نظرم می رسید ، نوشتم : از آرزوت برام بگو … حدود ۷۰ برگه ، بعد از آماده شدن برگه ها با همکاری  یه  دوست  فرهنگی  برگه ها  را به مدرسه ی همون روستا دادم تا بچه ها برام پرش کنند . تا ظهر برگه ها رو بهم تحویل دادن .

همه ی برگه ها پر بود ، همون بچه هایی که حرفی نمی زدن و به معنای عجیبی فقط یه لبخند گرم و صمیمی به من هدیه دادن ، این بار نوشته بودن ، همه ی برگه ها پر بود . سریع شروع کردم به خوندن ، بسیار زیبا بود ، اما این بار هم چیزی نبود که من می خواستم . راستش اصلا فکر نمی کردم این بچه ها هیچی برای خودشون نخوان ، خیلی جالب بود ، نصف بیشتر بچه ها فقط برای پدر و مادرشون و معلمشون آرزو کرده بودن.

صمیمیت و پاکی و صداقت از تک تک برگه ها پیدا بود . گرمتر و صمیمی تر از اون لبخند اول ، برام جالب بود کمتر کسی بود که تنها برای خودش چیزی خواسته باشه . گاهی بین برگه ها پیدا می شد که نوشته باشند : آرزو دارم در آینده دکتر شوم ، آرزو دارم در آینده معلم شوم .

چند تایی از این خاطره ها را به همون انشای خودشون  انتخاب  کردم  که  براتون  می نویسم. (البته خیلی فعل ها و جمله ها ایراد داشت که به دستکاری بنده زمان فعل ها و جمله بندی تصحیح شد.)

– آرزو می کنم که پدر و مادرم همیشه سالم باشند از خدا می خواهم که مریض ها شفا یابند . از خدا می خواهم آموزگار مهربانم به همه ی آرزوهایش برسد . برادرم دوست دارد در آینده مهندس شود و من آرزو می کنم در آینده مهندس بزرگی شود .

– آرزو دارم همه با هم مهربان و خوش اخلاق باشند و هیچ جنگی وجود نداشته باشد و کشورمان ایران در جنگ ها پیروز شود . آرزو دارم در آینده به مکه بروم و همچنین آرزو دارم پدر و مادرم از من راضی باشند و من بتوانم در آینده به آنها خدمت کنم .

– آرزو دارم مریض ها شفا یابند و همچنین خواهر کوچک مرا نیز شفا دهد ، خدا را خیلی دوست دارم و می خواهم از من راضی و خوشنود باشد .

– آرزو دارم همه بهشتی شوند . آرزو دارم حال همه ی فامیل هایمان خوب باشد و آرزو می کنم با هیچ کسی دشمنی نداشته باشم و با هیچ کس دعوا نکنم و بی احترامی نکنم . ما باید با کوچکتر از خودمان مهربان باشیم .

– آرزو دارم آموزگار مهربانم همیشه زنده باشد و به ما درس یاد دهد و خدا مرا کمک کند تا نمره های خوب بگیرم و قبول شوم تا پدر و مادرم خوشحال شوند . از خدا می خوام همسایه ی عزیزمان که مریض شده و در بیمارستان است را شفا دهد .

– آرزو دارم پدر و مادرم به مشهد بروند و خدا دعای مردم را قبول کند . آرزو می کنم مادر مهربانم مریض نشود و زنده بماند . آرزو دارم در آینده دکتر مهربانی شوم و به مردم خدمت کنم .

– آرزو دارم پدر و مادرم همیشه سالم و سلامت باشند و به مکه بروند . برادرم کشاورزی می کند و محصولش خوب نمی شود ، آرزو می کنم امسال محصول خوبی برداشت کند . آرزو می کنم آموزگارم هر چه دعا دارد قبول شود .

– آرزو دارم خداوند و پدر و مادر و آموزگار از من راضی باشند . دوست دارم به مردم فقیر و به آنهایی که بی چیز هستند کمک کنم . آرزو دارم همه ی مردم ایران نان و نمک حلال بخورند .

– آرزو دارم در آینده مانند آموزگارم به بچه ها علم بیاموزم . آرزو می کنم دختر نماز خوان و قران خوان باشم و هیچ وقت دروغ نگویم و همه ی مسلمانان به آرزوهایشان برسند .

– آرزو دارم همه ی پدرها زنده بمانند و پدرم از من راضی باشد . در درس خواندن زرنگ باشم و مادرم و برادرم به مکه بروند . آرزو دارم مادر بزرگ و پدر بزرگم به خانه ی ما بیایند و همه با هم زندگی کنیم .

– آرزو دارم در خانواده ی ما جنگ و دشمنی نباشد و از خدا می خواهم که یک دوست عزیز در مدرسه و خانه داشته باشم . در حیاط مدرسه همه با هم بازی کنیم . آرزو دارم آموزگار به خانه ی ما به مهمانی بیاید و در آینده می خواهم مهندس خانه شوم و برای آنهایی که خانه ندارند خانه بسازم . خدایا اگر کار بدی کردم مرا ببخش .

 

در آخر آرزو دارم : خداوند ، آرزوی همه ی این بچه های صاف و صادق را بر آورده کند .

منبع: فصلنامه یاپراق

About The Author

0 Comments